محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
134
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
چنان كه در بخش نخست اين سلسله پژوهشها معلوم داشتيم « 1 » ، برخى از تاريخ نگاران مسلمان تلاش مىكنند رواياتى را ذكر كنند كه در اين گونه جايگاههاى جدّى مايهء شگفتى است ، مىگويند كه « نمرود / چنان كه مىگويند ، پادشاه هم روزگار ابراهيم » ، به مردم فرمان داد كه هيزم گرد آورند تا آنجا كه حتى پير زنى نيز به پشت خويش هيزم گذارد و مىآورد و مىگفت : « اين را مىبرم تا آن كس كه از خدايان ما به بدى ياد مىكند در آن بسوزد » حتى آن زن نذر مىكند كه اگر به آنچه مىخواهد برسد ، آتش ابراهيم را افروخته تر كند ( در افروختن آتش ابراهيم بكوشد ) و مادر ابراهيم در آتش به او نگريست و از او خواست كه در درون آتش به نزدش آيد ، به شرط آنكه ابراهيم از پروردگارش بخواهد كه زبانهء آتش گزندى به او نرساند و اينچنين شد و او به نزد فرزندش رفت و در آغوشش گرفت و او را بوسيد ، آنگاه باز گشت و دلش دربارهء سرنوشت فرزندش آرام گرفت « 2 » . برخى در روايت اسطورهها از اين نيز پيشى گرفتهاند و گفتهاند كه وى دختر نمرود - و نه مادر ابراهيم - بود كه در ميان آتش دويد و به نزد او رفت و ابراهيم ( ع ) پس از آن او را به ازدواج پسرش مدين در آورد و آن زن بيست بار از او آبستن شد و خداوند آن فرزندان را به مقام پيامبرى گرامى داشت « 3 » . من نمىدانم ، نمرود كه در آن زمان ، بنابر رأى همين مورخان بر سراسر دنيا فرمانروايى مىكرد ، چه نيازى به آن داشت كه برايش هيزم گرد آورند و پير زنى چنان فرتوت ، آنچنان كار طاقت فرسايى را انجام دهد و يا اينكه زنان نذر كنند كه براى افروختن آتش لازم براى سوزاندن ابراهيم هيزم گرد آورند ، نه مگر مدت زمانى لازم بود تا خواستهء آن زن برآورده شود و پس از آن اقدام به جمع آورى هيزمى كنند كه براى افروختن آتشى كه نمرود زمينهء آن را فراهم كرده بود ، مورد نياز بود ؟ همچنين بايد گفت كه قصد مادر ابراهيم نيز بسى شگفت است ، زيرا وى از كجا ابراهيم را در آتش سالم و تندرست ديد كه به سويش رفت و او را در آغوش گرفت و بوسيد ، آنگاه چگونه آن مردم - بويژه شوهرش - به او اجازه دادند كه در آتش رود ؟ مگر آنكه مراد اين مورخان آن باشد كه همچون هنگام زادنش ( چنان كه خود مىپندارند ) اين بار نيز پنهانى به نزد او رفت « 4 » ، آنگاه شگفت آورتر آن
--> ( 1 ) . محمد بيومى مهران ، دراسات تاريخيه من القرآن الكريم ، 1 / 129 - 134 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، 1 / 241 ؛ ابن اثير ، الكامل ، 1 / 98 - 99 ؛ ابن كثير ، البداية ، 1 / 146 . ( 3 ) . ديار بكرى ، تاريخ الخميس ، ص 93 - 95 . ( 4 ) . اخباريان روايت كردهاند كه ستاره شناسان به نمرود گفتند كه پسر بچهاى به نام ابراهيم ، در فلان ماه فلان -